ايگناتى يوليانوويچ كراچكوفسكى ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
446
تاريخ نوشته هاى جغرافيايى در جهان اسلام ( فارسى )
به وسيلهء پرتغاليها ، تأليف شده - در كتاب البرق اليمانى فى الفتح العثمانى كه موضوع آن فتح يمن به وسيلهء تركان عثمانى است ، روايتى مهم دربارهء ظهور پرتغاليها در اقيانوس هند آورده ، زيرا به دوران مؤلّف مردم سالخورده اين حادثهء بسيار مهم را به خاطر داشتند . متن اين روايت از مدتها پيش در ضمن مطالعات سيلوستر دو ساسى ( 1794 ) و پس از آن در ضمن ترجمهء پرتغالى علامه ديويدلو پيش ( 1892 ) آمده بود ، 44 ولى تنها فران توانست متن را دقيقا ترجمه كند و توضيحات كافى دربارهء آن بدهد . قطب الدّين گويد : در آغاز قرن دهم هجرى ( از سال 1495 م ) جزو حوادث نادر و نكبتبار ، دخول پرتغال لعين ، از قوم فرنگان ملاعين ، به ديار هند بود . گروهى از آنها از تنگهء سبته ( جبل طارق ) به دريا نشستند و به ظلمات رفتند ( درياى ظلمات يعنى اقيانوس آرام ) و از پشت كوههاى قمر ( به ضم قاف و سكون جيم ، به معنى سپيد ) كه سرچشمهء درياى نيل است گذشتند و در سمت شرق به نزديك ساحل به تنگهاى رسيدند كه يك سوى آن كوه و سوى ديگر درياى ظلمات بود و سخت پرموج بود 45 كه كشتيهاشان در آن آرام نداشت و همى شكست ، و كس از آنجا نجات نمىيافت . و مدّتى در آنجا ببودند و هلاك همى شدند و كس از ايشان به درياى هند راه نداشت ، تا اينكه يك غراب ( كشتى كوچك ) از آنها به درياى هند رسيد و براى معرفت آن دريا همى كوشيدند ، كه املندى ( تلفظ عربى كلمهء الميرانت پرتغالى به معنى اميرال ) ، بزرگ فرنگان ، با دريانوردى ماهر به نام احمد بن ماجد مصاحب شد و در مستى با او صحبت كرد و او نيز به حال مستى راه را به او نمود و گفت در اينجا به ساحل ( يعنى ساحل افريقا ) نزديك نشويد ، به دريا پيش رويد و بازگرديد ( يعنى سوى ساحل هند ) كه موج به شما نرسد . و چون چنين كردند بسيارى از كشتيهاشان از شكستن در امان ماند . و به درياى هند فراوان شدند و در آنجا [ شهر ] گوه ( به ضم گاف و تشديد و او و سپس هاء ، ( نام محلّى از ساحل دكن كه اكنون در تصرّف فرنگان است ، يعنى گوآ ) را بنا كردند و هم از بلاد دكن قلعهاى دارند كه آن را كوتاه 46 نامند ، آنگاه هرمز را بگرفتند و نيرومند شدند و پيوسته از پرتغال كمك به ايشان رسيد و راه مسلمانان ببريدند و اسير گرفتند و غارت كردند و كشتيها را به ستم بردند و ضرر و آزارشان بر مسلمانان بسيار شد و سلطان مظفر شاه پسر محمود شاه پسر محمّد شاه ، سلطان وقت گجرات ( 1511 - 1525 / 917 - 932 ه . ) ، كس پيش سلطان اشرف غورى ( 1501 - 1516 / 906 - 922 ه . ) فرستاد و بر ضد فرنگان كمك خواست . 47 مىبايد از اين متن ، قصّهء مربوط به مستى ناخداى مسلمان را به يك سو نهيم ، زيرا روشن است كه مؤلّف خواسته به وسيلهء آن توجيهى براى موافقت وى با راهنمايى كشتى فرنگان